چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم، ای طرفه نگارم
 
یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به دیگری
احتمالا شما تا حالا خواستید که دیواری رو خراب کنید و دیوار جدیدی بکشید، در این صورت به میل خودتون یا به درخواست همسایه ها و یا به حکم شهرداری دیوارتون رو چند متر عقبکشی می کنید. و اگه این کار به دستور شهرداری باشه و شما این کار رو نکنید حتما شهردار محترم حکم تخریب میگیره و آقای شهردار با بیل و کلنگ میاد و خونتون رو خراب میکنه.



حالا سوال اینجاست،آیا این قاعده برای خود آقای شهردار هم صادقه؟
جوابتون اینه »  "نه"


عکس بالا محل کتابخانه، سرای محله، فرهنگسرا و یا هر اسمی که هر کس میگذاره هستش که جناب شهردار دارن تو یه کوچه 2 مترو 15 سانتی  تو کجوار بنا میکنند و اگه دقت کنید حتی 1 متر هم عقبکشی ندارن که این کوچه به یه کوچه 3 مترو 15 سانتی تبدیل بشه.!!!!!!!!!!!



آقای شهردار، یعنی شما نمیتونستی یکی دو متر عقب کشی کنی ؟؟

آقای شهردار، واقعا که .......
احتمالا آقای شهردار از یک ضرب المثل دیگه پیروی میکنه که میگه :
" کدخدا رو ببین و کند رو بچاپ"






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط علی عالی

باز شهرداری و باز افتخار دیگر

میگفتند چند صد میلیون بودجه واسه شهر/روستای کجوار تصویب شده.

البته من مطمئن نیستم که این واقعیه یا شایعه اینو باید از سناتورهای کجوار پرسید.

اما!!!!!!!!!

هر چی حساب می کنیم باز  نمیتونیم به نتیجه برسیم که هزینه چند قدم جدول کشی چقدر میشه. یعنی متری چند میافته. آقای پیمانکار متری چند حساب کردی ؟؟؟؟

در هر صورت اینطور که از ظواهر امر برمیاد بودجه اینسال کجوار هم اینطوری خرج شد

آقای شهردار تا سال بعد خدا حافظ

 





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 شهریور 1394 توسط علی عالی

خدمت دکتر قاسمی سلام

انشاءالله که حالتان خوب باشد.

اگر جویای احوال ما باشید هنوز زنده ایم .  و  نفسی میکشیم هرچند در هوای آلوده.

راستی میانه تان با پالایشگاه و پتروشیمی چگونه هست. آیا هنوز هم آنها را سبز می بینید.

میگویم،نام پالایشگاه به خودی خود 20 امتیاز منفی در محیط زیست دارد، شما چگونه آن را سبز انتخاب کردید؟

شاید عینکتان سبز است.

 آن را بردار تا رنگ واقعی محیط زیستت را ببینی.

آنجا را واحد سبز انتخاب کردی، مبارکشان باشد، اما جواب بچه های "بای ذنب قتلت" را چگونه خواهی داد. جواب بچه هایی که هنوز نفس نکشیده مردند.

جواب مادران سرطانی را چگونه می دهی.

دکتر دانشگاه باکو،

به چه حقی هوای آلوده ما را سبز دیدی.

به چه حقی به 20-30 هزار  سکنه حومه این دو غده سرطانی دهن کجی کردی.

شما دیگر شاهکاری از بی کفایتی و بی مسئولیتی از مسئولان استان هستید.

مسئولانی که بیشتر خدمت میز و صندلیشان را می کنند تا خدمت به خلق.

البته حق هم داری چون تازه وارد هستی باید کمر خم و راست کنی تا صندلیت را نگیرند. و جیره ات قطع نشود.

از سهامداران این واحد های سبز که نترسیدی،دکتر دانشگاه باکو؟!!!

رونوشت

مدیر کل محیط زیست





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 8 تیر 1394 توسط علی عالی

هر از چندگاهی حرف و حدیثهایی میشه که پتروشیمی تبریز هدایای نقدی و غیر نقدی رو به مدارس کجوار میده تا بین دانش آموزان این مدارس پخش بشه. و آخرین خبر ارسال تعدادی لوازم التحریر بود.

برای بررسی صحت این خبر و انعکاس آمار درست اون هدایا تو سایت به سراغ مهندس صدر مدیر عامل شرکت رفتیم و ایشون هم از این کار استقبال کردند و ما رو به واحد HSE ارجاع دادند.

آقای مهندس ابراهیمی مسئول مستقیم ارسال این هدایا به مدارس می باشند.

با طرح مطلب ایشون هم از این کار استقبال کردند و چندین سند رو ارائه کردند که کمکهای نقدی و غیر نقدی در تجهیز مدارس و تشویق دانش آموزان شده است

آخرین برگه ای هم که دستشون بود تعداد 750 عدد دفتر و 500 عدد خودکار و 16 کارت هدیه230 هزار تومانی بود (این آخری برای دانش آموزان با استعداد بود) که برای توزیع بین دانش آموزان مدرسه قیام آماده کرده بودند و با همراهی ما به مدرسه تحویل دادند.

البته قبل از این لیست هم یک لیست دیگه به دبیرستان پسرانه ارسال شده بود:

که در این لیست هم تعداد 750عدد دفتر و 500 عدد خودکار و 20 کارت هدیه 230 هزار تومانی به دانش آموزان ارسال شده بود.

یک پیشنهاد: خوب بود مسئولان انجمن اولیا و مربیان از طرف مدرسه با خبر میشدند تا اونها هم شاهد توزیع  هدایا می بودند.( البته این نظر شخصی من هستش)

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است          گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

یک گلایه از طرف مهندس ابراهیمی: ایشون میگفتند که یک دستگاه سنجش آلودگی برای اندازه گیری میزان آلودگی هوا قرار بود نصب بشه و بنا به نظر مهندس صدر این دستگاه باید در یک مکان دولتی گذاشته بشه ، دستگاه الآن داخل مدرسه قیام هست و اجازه نصب رو نمیدهند.

حالا کی میتونه اونا رو راضی کنه من نمیدونم!!!!!!!!!!!!!

 




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 فروردین 1394 توسط علی عالی


فاطمه (س) كوشید سخن بگوید ، اما عقده راه گلویش را ، همچون سدی پولادین ، بسته است. او باید سخن می‏ گفت. چشمان نسل های بی ‏شماری به دهان مقدس او دوخته شده است. آیندگان تشنه حقیقتند و اگر فاطمه (س) سخن نگوید ، واقعیت ها ، در زیر خروارها دشمنی و عداوت مدفون می‏ شود. ناگهان تمامی عقده ‏ها را در آهی جانگداز می‏ پیچد و با تمام وجود ، از سینه خارج می‏كند. مسجد به یك باره می ‏تركد. صدای شیون ستونهای مسجد را به لرزه در آورده است. گویی فاطمه (س) تمام سخن خود را در قالب آهی بیان كرد. مردمی كه خود، فاطمه را در سرمای تلخ و گزنده تنهایی رها كرده ‏اند ، حتی از نفیر جانسوز فاطمه (س) بی‏ تاب شده ‏اند. مردمك های لرزان چشمها ، به پرده خیره شده است. خاطره پیامبر (ص) ، با آمدن زهرا (س) یك بار دیگر ، در ذهن تكیده مردم تكرار شده است.

فاطمه(س)، لختی سكوت كرد تا ناله‏ ها اندكی فروكش كند و صدای هق ‏هق گریه در گلو ها خفه شود و آن‏گاه با زیبایی و بلاغت تمام، سخن خود را آغاز كرد. حمد و ستایش خدای را به جای آورد و بر پدر بزرگوارش، سلام و درود فرستاد و سپس از فلسفه احكام سخن گفت.
دیگر تردیدی برای مردم باقی نمانده بود. بی‏ شك این نوای ملكوتی و سخنان پیامبر (ص) بود كه از حنجره زخم‏ خورده زهرا (س) خارج می‏ شد. آن چنان عالمانه سخن می‏ گفت ، كه همگان دریافتند ، زهرا (س) از اقیانوس بیكران علم الهی سخن می‏گوید :

«... ای مردم! بدانید من فاطمه ‏ام و پدرم محمد(ص) است. آنچه در ابتدا بگویم ، در انتها نیز همان را خواهم گفت. سخن نادرستی نمی ‏گویم و ظلم و ستم نمی ‏كنم. پیامبری از میان شما برگزیده شد كه رنج های شما بر او گران بود و دلسوز شماست. اگر پدرم را بشناسید ، در می ‏یابید كه او پدر من است ، نه شما! او برادر پسر عمویم [علی] ست نه برادرِ مردان شما و بی ‏تردید خویشاوندی با او عجب عظمتی است ! رسالت خود را با انذار آغاز كرد.
مسیر خود را از پرتگاه مشركین جدا نمود. شمشیر بر فرق آنان كوبید و گلوی آنان را فشرد و با زبان پند و اندرز آنان را به سوی خدا خواند. بت ها را در هم شكست و بینی سركشان را به خاك مالید تا آنجا كه اتحادشان از هم گسیخت و از میدان كارزار گریختند تا هنگامی كه فجر صادق ، سینه تاریكی را شكافت و چهره حق از نقاب ، بیرون آمد.
رسول خدا ، سخن آغاز كرد و زبان شیاطین بسته شد. خار نفاق برچیده شد. گره‏ های كفر و پستی گشوده شد و زبانتان به كلمه «اخلاص» {لااله ‏الااللّه‏} زیبا گردید. بی ‏تردید این پیروزی مرهون چهره ‏های نورانی و شكم های گرسنه [مجاهدان] است ؛ در حالی كه شما بر لبه پرتگاهی از آتش بودید و به آبی می‏ مانستید كه هر كس شما را به راحتی می ‏آشامید و طعم ه‏ای بودید كه شما را به راحتی می ‏بلعید ...(1) خوراكتان گوشت و یا پوست خشك شده و برگ های درختان بود. غربت‏ زده ‏ای پست و فرومایه بودید و بیم آن داشتید كه شما را بربایند.»

سخن فاطمه (س) نیشتری بود كه بر وجدان های خفته این قوم فرود می ‏آمد. به یاد آنان می‏ آورد كه چگونه در عصر جاهلیت ، در اوج پستی و شقاوت روزگار می‏ گذراندند و این پدر او بود كه رنج هدایت آنان را به جان خسته خرید و به آنان عزت و عظمت بخشید :

«سپس پرودگار به وسیله پیامبر (ص) پس از مشكلات و مسایل بسیار ، شما را نجات داد ؛ پس از آن كه مصیبت های بی‏ شماری از جانب شما و گرگ های عرب و سركشان اهل كتاب ، بر او وارد شد. گاه كه [آنان] آتش جنگ را می ‏افروختند ، خدا آن را خاموش می ‏كرد و هرگاه شاخ شیطان ، سر برآورد و یا اژدهایی از میان مشركین دهان گشود ، رسول خدا (ص) برادرش [علی] را ، در كام آنها افكند و او نیز باز نمی‏ گشت تا آنكه فرق سر آنان را پایمال شجاعت خود كند و آتش آنها را با شمشیر برهنه ‏اش سرد گرداند. او وجودش را در راه خدا فرسوده كرد و تمامی تلاش خود را به كار گرفت.
یار نزدیك پیامبر(ص) بود و بزرگی از اولیاء خدا. دامن نصیحت به كمر زده، تلاش و كوشش می ‏كرد. اما شما در آن هنگام در عیش و نوش ، روزگار می ‏گذراندید و در امن و آسایش غرق در نعمت بودید ، انتظار می ‏كشیدید كه روزگار به ما پشت كند و حوادث را یك به یك پی گرفتید اما هنگام نبرد می‏ گریختید.»

عرق شرم بود كه بر چهره‏ ها می‏ دوید. سخنش طعم سرزنش و ندامت داشت و آهنگ ملكوتیش ، حكایت‏ گر هزاران ظلم و جفا. به سان شعله‏ ای بود كه هر لحظه بیشتر زبانه می ‏كشد :

«هنگامی كه خدا، پیامبرش را به سوی جایگاه ابدی انبیاء (ع) فرا خواند ؛ خار و خاشاك نفاق در میانتان جوانه زد ، جامه دیبای دین ، فرسوده شد و رئیس گمراهان ، به سخن آمد و فرومایگان بر اریكه قدرت ، تكیه زدند ... شیطان از مخفیگاه خود ، خارج شد و شما را به سوی خود خواند. دعوتش را پاسخگو بودید و دل به گمراهی سپرده بودید. شما را به حركت دعوت كرد و شما چه آسان و سبك ، برخاستید. در روحتان، هیجان دمید و مشاهده كرد ، سراپا آتشید.»

فاطمه پیشینه پست این قوم را در خاطره‏ ها زنده كرده است و سپس طلوع خورشید رسالت پدرش در آن ظلمتكده را ، یادآور شده است و اینك باید ، جایگاه بلند «امامت» و «ولایت» را در میان این مردم خفته آشكار سازد. او باید اعلام دارد كه عِنان شتر خلافت تنها در دست های خبره و قدرتمند «ولی ‏اللّه‏» زیبنده و برازنده است

«پس شتری را كه از آن شما نبود ، صاحب شدید و بر آبی كه سهم شما نبود ، وارد شدید در حالی كه از عهد و قرار چیزی نگذشته بود و شكاف زخم [فرقت پیامبر(ص)] ، سر به هم نیاورده بود و پیامبر (ص) هنوز چهره در نقاب خاك نكشیده بود. برای عمل خود ، بهانه آوردید كه از فتنه می ‏ترسیدیم ، اما به راستی كه در غرقاب فتنه فرو رفتید و بی ‏تردید ، جهنم كافران را در برخواهد گرفت !
وای بر شما ! چگونه چنین كردید ؟! به كجا می‏روید ، در حالی كه كتاب خدا در برابر شماست و معارفش هویداست و احكامش درخشان است و نشانه‏ های هدایت در آن بسیار است. اما [شما [به آن پشت كردید. آیا به آن بی ‏علاقه ‏اید ؟! یا به غیر قرآن حكم می‏كنید ؟!
[بدانید] كه بد جایگزینی است ، حكم مخالف قرآن. سپس آن قدر درنگ نكردید كه این دل رسیده آرام گیرد و جهاز آن سهل گردد. آتش را شعله‏ ور كردید و برای پاسخ به دعوت شیطان خود را آماده كردید.
در پس تپه‏ ها و درختان در كمین خاندان و فرزندان او [پیامبر(ص)] انتظار كشیدید. ما باید بر مصیبت هایی كه همچون خنجر بران ... بر ما وارد می ‏شود ، صبر پیشه كنیم.»

اكنون نوبت فدك است. نباید این ظلم در دل تاریخ مدفون بماند ! از همین ابتدا ، باید غده ‏های سرطانی نیرنگ ، ریشه‏ كن شود و مسیر حق در برابر دیدگان آیندگان ترسیم گردد. از سوی دیگر كسانی كه این چنین بر دختر رسول خدا (ص) ستم روا می‏ دارند و حكم پیامبر(ص) را نادیده می ‏گیرند ، چگونه می ‏توانند ، عهده ‏دار امر مسلمین باشند ؟!

«شما گمان می‏برید برای ما ارثی نیست ؟ آیا دل به حكم دوران جاهلیت بسته ‏اید ؟! برای اهل حق ، چه حكمی بهتر و والاتر از حكم خداست ؟ آیا نمی ‏دانید من دختر اویم ؟ در حالی كه (یقین دارم) كه این امر از خورشید فروزان برایتان آشكارتر است.
ای مسلمانان ! آیا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگیرند ! این پسران قیله (اوس و خزرج) آیا رواست كه به من نسبت به ارث پدرم ظلم شود در حالی كه شما سخن مرا می‏ شنوید و قدرتمند و متحدید ؟ ندای دعوتم را می‏ شنوید و به احوالم آگاهید ... اما پاسخ نمی ‏دهید.
در حالی كه شما ، به شجاعت و جنگاوری شهره ‏اید ... به هوش باشید كه [آینده] شما را می‏بینم كه به كسالت و تن ‏پروری دل داده ‏اید و آن كس را كه سزاوار حكومت بود ، از زمامداری دور گردانیده ‏اید. بدانید آنچه من گفتم ، در حالی است كه به سستی شما پی برده ‏ام و می ‏دانم كه بی‏ وفایی و خیانت در قلب شما خانه كرده است. اما تمامی ، (آنچه می‏گویم) خون دلِ قلب اندوهگین است و فوران خشم و غضبی است كه روانم را می‏ فشارد و شرح دردی است كه سینه ‏ام را می ‏آزارد. اما [بدانید] آنچه گفتم ، دلیل و برهان بود.
پس خلافت را بگیرید ، ولی بدانید كه پشت این شتر زخم است و پای آن ، تاول ‏زده و سوراخ است. لكه ننگ بر آن تا ابد باقی است و نشان از غضب خدا دارد ... هر كه [عنان] آن را بگیرد ، فردا گرفتار آتش الهی خواهد شد. كردار شما را خدا می ‏بیند و به همین نزدیكی، آنان كه ستم كردند ، در خواهند یافت كه به كجا باز می ‏گردند. من دختر كسی هستم كه به شما از عذاب الهی هشدار داد. پس شما كار خود را بكنید و ما نیز كار خود را خواهیم كرد و منتظر بمانید كه ما نیز منتظر خواهیم ماند.»

سخنان آتشین فاطمه (س) شوری در میان جمعیت افكند. تیر های بران نگاه از چله چشم ها رها شد و پیكر گروه ستمگر را آماج حملات خود قرار داد. اگر لحظه ‏ای دیگر ، به همین مِنوال می‏ گذشت ، پیچك های اعتراض ، جوانه می‏زد و رفته رفته ، نقشه‏ های توطئه‏ گران را از ریشه می ‏خشكاند.
خلیفه ، سنگینی نگاه ها را به خوبی احساس كرده بود ؛ از سوی دیگر می‏ دانست كه نمی ‏تواند در چنین شرایطی با قهر و عتاب با فاطمه (س) سخن بگوید ؛ از این رو برای آنكه فضای قهرآمیز مجلس را بشكند در حالی كه می‏ كوشید ، خود را دلسوز و مهربان بنمایاند ، گفت :
«ای دختر رسول خدا! پدر تو با مؤمنین مهربان و بخشنده بود ... اگر نسب او را بررسی كنیم ، خواهیم دید ، او پدر تو است نه دیگر زنان و او برادرِ شوهر تو است ، نه برادر دیگران. پدرت ، وی (علی) را بر هر دوست و نزدیكی برتری بخشید و همسر تو نیز او را در هر رویداد مهمی یاری كرد. بی ‏تردید سعادتمندان، دوستار شمایند و تنها بدكاران دشمنان شمایند. چرا كه شما خاندان پاك رسول خدا هستید و برگزیده بهترین افراد. شما ما را به سعادت هدایت كردید و به سوی بهشت راهنمایی نمودید و تو ای برگزیده زنان عالم و دختر برترین پیامبران در گفتارت راستگویی و فكرت از همه ژرف‏ تر است ...»

ابوبكر ، چه می‏گوید ؟! آیا به آنچه می‏گوید ، حقیقتا اعتقاد دارد ؟! اگر چنین است ، چرا خاندان پیامبر (ص) ، تنها پس از گذشت لحظاتی از رحلت پیامبر (ص) غریب و خانه ‏نشین شدند ؟! چرا عِنان شتر خلافت به برادر و وصی پیامبر (ص) سپرده نشد ؟!
و چرا حق دختر رسول خدا (ص) لگدمال دنیا پرستی ها گردید ؟! و ...
پرسش هایی بود كه حاضرین برای آنها پاسخی نمی ‏یافتند.
اما تنها پس از لحظاتی مراد خلیفه از این سخنان آراسته و زیبا آشكار گردید :

«من از پیامبر(ص) شنیدم كه می‏ فرمود : ما گروه پیامبران ، دینار و درهم و خانه و مزرعه ‏ای به ارث نمی‏گذاریم ؛ ما تنها كتاب و حكمت ، علم و نبوت ، را به یادگار می‏ گذاریم و آنچه پس از ما از مادیات می ‏ماند ، به عهده حاكمان پس از ماست كه هر گونه بخواهند در باره ‏اش حكم كنند ...»

سخن خلیفه تمام نشده بود كه همهمه ‏ای در میان جمعیت افتاد. همه با حالتی انكار گونه به یكدیگر نگاه می‏كردند. هنوز چندی از رحلت پیامبر خدا (ص) نمی ‏گذشت ، اما هیچ كس به یاد نمی ‏آورد كه چنین سخنی را از پیامبر (ص) شنیده باشد. پیرمردان كه برگ های بسیاری از دفتر زندگیشان رقم خورده بود و سالها با پیامبر (ص) معاشرت داشتند نیز ، در صفحات ذهنشان چنین سخنی را نمی ‏یافتند.
فاطمه(س) كه می ‏دید ، از همین ابتدا ، بنیان های نسبت ناروا به رسول خدا (ص) ، آغاز می ‏شود به شدت متأثر شد.
چگونه می ‏توانست شاهد باشد ، كسانی كه بر پدرش چنین نسبت می‏ دهند ، اكنون بر جایگاه او تكیه زنند. رسالت فاطمه زهرا (س) ایجاب می‏كرد كه با نیروی استدلال و برهانی قوی ، حقیقت را بیان كند و تا آیندگان نیز در قضاوت سرگردان نشوند :

«سبحان ‏اللّه‏! پیامبر خدا (ص) هیچ‏گاه از قرآن روی گردان نبود و مخالف قرآن حكم نمی ‏كرد و همواره پیرو رهنمود های ارزشمند آن بود. آیا می ‏خواهید جز مكر و نیرنگ ، بر او «تهمت» نیز بزنید ؟! اینك این كتاب بین من و شما حكم می ‏كند و تنها قضاوت كننده میان حق و باطل است. قرآن می ‏فرماید : [زكریا به خداوند فرمود]: «پروردگارا فرزندی به من عطا كن كه از من و آل ‏یعقوب ارث برد.» [در جای دیگر می‏ فرماید]: «سلیمان از داود ارث برد.» خداوند تمامی سهم ها و قسمت های ارث را [در قرآن] بیان فرموده است و بهره مرد و زن را به تفصیل ذكر نموده است تا بهانه ‏ای برای اهل باطل باقی نمانده و مجال گمان و شبهه برای احدی تا قیامت پدید نیاید.»

سخنان فاطمه (س) دامن تاریكی های جهل و دروغ را درید. اینك چشم ها بار دیگر به خلیفه دوخته شده بود. استدلال فاطمه آن چنان محكم و استوار بود كه هیچ خللی بر آن وارد نمی‏ شد. از این رو تنها چاره را در اعتراف به حقایق دید :
خدا و رسول خدا، راست گفتند. دختر پیامبر (ص) نیز حقیقت را گفت. تو معدن حكمتی و مركز هدایت و رحمت و ركن دین و آئینی و سرچشمه برهان و دلیلی. (نمی ‏توانم) سخن تو را انكار كنم.»

و سپس در حالی كه آثار ضعف و درماندگی بر او مستولی شده بود گفت :
«اینك این مسلمانان بین من و تو حكم كنند ! این قلاده ‏ای است كه آنان بر گردنم آویخته ‏اند.» گویی همه مرده بودند. صدایی از كسی در نمی ‏آمد. برای فاطمه (س) نیز رمقی نمانده بود. گفتگو های پی در پی و سخنان بی اساس ، او را خسته و درمانده كرده بود و درد تنهایی و غربت نیز به جانش ریخته بود. با نا امیدی نگاهی به مردم افكند و آخرین شكوه‏ های خود را در قالب كلماتی سراسر سرزنش چنین بیان كرد :

«ای مردمانی كه برای شنیدن سخن بیهوده شتابانید و كردار زشت و زیان ‏آور را نادیده می‏ گیرید. آیا در قرآن نمی‏ اندیشید یا آنكه بر دلها مهر زده شده است ؟! بی ‏تردید اعمال زشت ، قلب هایتان را تیره و تار كرده است و گوش ها و چشم هایتان را فرا گرفته است. چه بد آیات قرآن را تأویل می‏ كنید و بد مسیری را به او [ابوبكر] نشان دادید ... به خدا قسم تحمل این بار گران ، برایتان كمرشكن است و پایان آن نیز ، چیزی جز بدبختی و تیره ‏روزی نخواهد بود و هنگامی كه پرده ‏ها برداشته شود و اعمالتان آشكار گردد ، خود را میان زیانكاران خواهید یافت.»

سخنان آتشین فاطمه (س) پایان یافت ، اما غم و اندوهش دو چندان شد. دلش به شیشه ‏ای می‏ مانست كه از بلندی افتاده و هزار تكه شده باشد. شكوفه‏ های امید كه او را به مسجد كشانیده بود ، اینك پژمرده شده بودند. هر چه چشمان غم بارش سیل جمعیت را می ‏نگریست ، آشنایی نمی ‏یافت. به گُلی می ‏مانست كه در میان هزاران خار گرفتار شده باشد. بی ‏آنكه دیگر چیزی بفهمد ، سرخورده و پریشان از مسجد خارج شد. از اینكه می ‏دید ، تنها پس از چند روز به بانویی درمانده و غریب تبدیل شده است ، احساس تلخی داشت.

علی(ع) در آستانه درِ خانه با بی ‏صبری انتظار همسرش را می‏ كشید. چشم به راه فاطمه (س) بود. آیا فاطمه (س) توانسته بود ، حق خود را باز ستاند ؟ آیا مهاجر و انصار ، دست یاری به سوی او دراز كرده بودند ؟ آیا سخنانش پیرامون خلافت در مردم تأثیر گذارده بود. ناگهان وجود مقدس فاطمه (س) در مردمك چشمان علی (ع) درخشید و چون دشنه ‏ای ، رشته افكارش را گسیخت. در برابر خود ، بانویی را می ‏دید كه افسرده و غم زده ، به سوی او گام بر می ‏دارد. آثار ضعف و خستگی بر پیكرش سایه افكنده است.

هنگامی كه نگاه فاطمه (س) در نگاه علی (ع) گره خورد ، گویی در میان عالم خاكی ، كسی را یافت كه حرف او را می فهمد ، دركش می ‏كند و می‏ تواند با او همدردی كند. درمسجد و در میان هیاهوی دنیاپرستان ، آنچنان روح و روانش خسته و آزرده شده بود كه با دیدن علی ، به یكباره عقده دلش را رها كند تا در ژرفای مهر و عاطفه او آرام گیرد. از سوی دیگر جهانیان نیز باید به خوبی علی(ع) را بشناسند و دریابند كه چه كسی را از خلافت، دور داشته ‏اند و آیا علی (ع) كوتاهی كرده است؟!

«ای پسر ابی‏طالب ! آیا همانند جنینی در شكم مادر ، چله‏ نشین شده ‏ای و در پرده اتهام ، خود را خانه‏ نشین كرده‏ ای.
تو شاه‏ پر های بازهای شكاری را در هم شكستی ، اما اكنون ، پرهای كوچك [دشمنان ناچیز] تو را عزلت ‏نشین كرده است. این پسر ابی ‏قحافه است كه هدیه پدر و قوت زندگی فرزندانم را از من دریغ كرده است.
او آشكارا با من دشمنی كرد و لجاجت و عناد را برگزید تا آنجا كه حمایت قبایل اوس و خزرج و مهاجرین را از من باز داشت. مردم روی از من برگرداندند و یاوری مرا یاری نكردند. در حالی كه خشم را به شدت فرو می ‏بردم از خانه خارج شدم و بی ‏هیچ نتیجه‏ ای بازگشتم ... ای كاش قبل از این همه ظلم و خواری ، مرده بودم. از اینكه با تو اینگونه سخن می‏گویم از خدا طلب بخشش می‏كنم.
از این پس وای بر هر صبحی كه خورشید در آن طلوع كند. پناه من از دنیا رفت و بازوانم ناتوان گردید. من تنها به پدرم شكایت می ‏كنم و از خدای بزرگ یاری می ‏خواهم. پرودگارا! تو از همه قدرتمندتری.»

چكامه ‏های غم ‏آلود فاطمه (س) قلب علی (ع) را به آتش می ‏كشید. می ‏دانست ‏درد دین و غمِ انحراف امت است كه او را این چنین بی ‏تاب كرده است و شعله ‏های حیات مادی را ذره ذره از وجودش بیرون می‏ كشد. نگاهی آرام و مطمئن به چهره فاطمه (س) افكند و با لحنی مهربان و پرعطوفت فرمود :

«فاطمه جان! شایسته تو نیست كه وای بر من بگویی ، بلكه آن كس كه برتو ستم كرده است ، سزاوار سرزنش است.
ای دختر رسول خدا ! غم و اندوه را از خود دور كن. [بدان] من در دینم ، همچنان استوارم و در حد تواناییم مضایقه نكرده ‏ام ... بدان كه در مقابل آنچه از تو دریغ كرده ‏اند ، خداوند بهترش را به تو عطا خواهد كرد. پس برای خدا صبر كن!»

سخنان علی (ع) آبی بر آتش دل فاطمه (س) بود. آهنگ كلامش ، آرامشی فرح‏ بخش را برای فاطمه ارمغان آورد و سپس فاطمه (س) فرمود : خداوند مرا كفایت می‏كند.





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 اسفند 1393 توسط علی عالی
یک کشتی گرفتار دریای طوفانی شد و غرق شد و تنها دو تن از سرنشینان این کشتی که شنا بلد بودند توانستند خود را به یک جزیره خشک کوچکی برسانند.
این دو نفر دو دوست قدیمی بودند. به جزیره که رسیدند فهمیدند راهی برای نجات در این جزیره ندارند جز اینکه به درگاه خداوند دعا کنند تا آنان را نجات دهد. برای اینکه بفهمند دعای چه کسی مؤثرتر است، جزیره را به دو قسمت تقسیم کردند و هر یک در بخش خود شروع به دعا کردند.
مرد اول از خدا غذا خواست. صبح روز بعد، یک درخت پر از میوه را در کنار خود دید. مرد خوشحال شد و مشغول خوردن میوه‌ها شد. قلمرو مرد دوم همانطور خشک و لم یزرع باقی ماند و چیزی عایدش نشد.
پس از یک هفته، مرد اول احساس تنهایی می‌کرد و از خداوند طلب یک همدم کرد. روز بعد کشتی دیگری غرق شد و تنها نجات یافته آن یک زن بود که به طرف جزیره شنا کرد و به مرد اول رسید. در طرف دیگر جزیره، مرد دوم چیزی نداشت.
چیزی نگذشته بود که مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس، و غذای بیشتر کرد. روز بعد، انگار که سحر و جادویی شده باشد همه چیزهایی که مرد اول خواسته بود برایش فراهم شده بود. با این حال، مرد دوم هنوز هیچ چیز برایش آماده نشده بود.
در نهایت، مرد اول دعا کرد که یک کشتی به جزیره برسد تا او و همسرش بتوانند جزیره را ترک کنند. صبح روز بعد، یک کشتی در سمتی از جزیره که مربوط به مرد اول بود لنگر انداخت. مرد اول با همسرش سوار کشتی شدند و تصمیم گرفت مرد دوم را تنها در جزیره رها کند.
مرد اول فکر کرد که دوستش شایسته دریافت نعمت‌های خداوند نیست چون به هیچ یک از دعاهای او پاسخ داده نشده بود.
وقتی کشتی در حال ترک جزیره بود، مرد اول صدایی غرش‌وار از آسمان‌ها شنید: «چرا دوست خود را در جزیره تنها می‌گذاری؟»
مرد اول جواب داد: «این نعمات برای من است چون من بودم که برای دریافت آنها دعا کردم. دعاهای دوستم مستجاب نشد پس سزاوار چیزی نیست.»
صدا با حالتی توبیخ‌گونه به او گفت: «تو اشتباه می‌کنی! دوست تو تنها یک دعا کرد که به من به آن پاسخ دادم. اگر دعای او را مستجاب نمی‌کردم، تو هیچ یک از این نعمت‌ها را دریافت نمی‌کردی.»
مرد اول گفت: «به من بگو دوستم چه دعایی کرده بود که من باید همه اینها را مدیون او باشم؟»
صدای آسمانی گفت: «او دعا کرد که به همه دعاهای تو پاسخ داده شود.»
همه می‌دانیم که نعماتی که به ما عطا می‌شوند فقط نتیجه دعاهای ما نیست بلکه عامل اصلی آن دعاهای دیگران در حق ماست. برای دوستان خود ارزش قائل شوید و کسانی که شما را دوست دارند تنها نگذارید.




نوشته شده در تاریخ جمعه 22 اسفند 1393 توسط علی عالی

بررسی مشکلات اقتصادی منطقه صنعتی کجوار از یک نگاه :
خوب ابتدا با عرض سلام دوباره خدمت تمامی آشنایان و دوستان عزیز:
همه ما یعنی منظور اهالی کجوار به خوبی و از نزدیک رشد و پیشرفت حاصل شده طی چند ساله اخیر که به واسطه رو آوردن مردم این منطقه به کار تولیدی بوده است را کاملا واقفیم الحمد الله پیشرفت حاصل شده طی این چند سال توانسته است که مشکل اشتغال مردم این منطقه را به خوبی حل کند طوری که به جراءت میتوان گفت که در این منطقه بیکار خیلی خیلی کم پیدا میشود اما بحث اصلی در این مطلب بررسی مشکلات پیشرو در آینده و سوالاتی از قبیل اینکه آیا این کسب و کار های تولیدی در آینده نیز خواهند توانست که به فعالیت خود ادامه دهند یا خیر و سولاتی از این قبیل که صد در صد در ذهن بسیاری از ما اهالی این منطقه ایجاد میشود ؟

برای پاسخ دادن به این سوال باید در گام اول به بررسی وضعیت اقتصاد ایران طی چند ساله اخیر و همین طور پیش بینی هایی که از آینده اقتصاد ایران میشود کرد یعنی به طور خیلی خلاصه ویژگی های اقتصاد ایران را طی این چند سال مورد بررسی قراردهیم.
اقتصاد ایران طی پژوهش هایی که توسط بسیاری از اقتصاددانان هم داخلی و هم خارجی شده است یک اقتصادی است که به شدت به دولت و سیاستهای دولت وابسته است طوری که میتوان گفت اقتصاد ایران 80% دولتی است .
خوب اگر یک جنین اقتصادی بر یک کشوری حاکم شود بخش اعظمی از منابع کلیدی یک کشور در اختیار دولت خواهد بود چیزی که در ایران به واقع به خوبی میتوان آن را دید یعنی صنایع بزرگ و پردرآمدی مثل نفت –گاز-معادن و... در اختیار و تحت نظر تصمیم گیری های دولت ایران است.
در یک چنین اقتصادی برای توسعه و صنعتی شدن و همین طور ایجاد اقتصاد تعادل محور توسط دولت در شرایط حاضر اقتصاد های جهانی و همین طور وضعیت سیاسی و فرهنگی ایران کار بسیار سخت و دشواری خواهد بود چرا که عملا این وابستگی های شدید مردم از لحاظ اقتصادی به دولت باعث به وجود آمدن یک جور فرهنگ بخور بخور در کشور ما شده است طوری که طبق آمار ارقام بهره وری کارمندان دولتی در ایران نسبت به سایر کشور ها بسیار پایین است و از طرفی بخش بزرگی از درآمد های دولت هم صرف همین مخارج میشود که در اصطلاح اقتصادی به اینجور هزینه های دولت مخارج جاری آن گفته میشود .
اما حالا شاید این سوال مطرح شود که این مسائل و صحبتها چه ربطی به روند کسبو کارهای کجوار دارد ؟
کسری بودجه دولت های ایران طی سالهای گذشته و اخیر در بودجه های دولت با عث رو آوردن دولت به چاپ پول برای حل این مشکل شده است اما این چاپ پول و بیشتر شدن حجم پول در اقتصاد باعث ایجاد یک چنبن تورم های شدید در اقتصاد کشورمان شده است که با عث شده است به طور طبیعی تمامی بخشهای اقتصادی کشور دچار ناتعادلی شدید بشود طوری که میتوان گفت در ایران برای یک کسبو کار هم امکان پیشرفت سریع خیلی زیاد است و هم امکان شکست سریع  خیلی زیاد است .
این ناتعادلی ها صد در صد روی روند کار تولید کنندگان این منطقه هم اثر خواهد گذاشت طوری که میتوان گفت همین ناتعادلی های اقتصادی در تمامی بازارهای اقتصادی از قبیل بازار کالا و خدمات-بازار پول-بازار کار-بازار ارز و .... که از یک طرف باعث شکست برخی از تولید کنندگاه شده است و نیز از طرفی زمینه را برای پیشرفت تولید کننده ها ایجاد کرده است طوری که میتوان گفت پیشرفت سریع بسیاری از شرکتهای کجوار که در قالب صادرات فعالیت میکردند بخاطر همین ناتعادلیها در بازار ها بود بخصوص در بازار ارز ، اما باید یک نکته از یاد نرود که با توجه به ویژگی های گفته شده در قسمتهای قبل در رابطه با ویژگی های یک چنین اقتصادی باید گفت که به علت به وجود آمدن بحران رکود تورمی در ایران ،این بحران به شدت بر روند کار  تولید کننده های کجوار که در زمینه صنعت لوازم خانگی که در این صنعت مستقیما با حساسیت های مردم و همین طور حساسیت های بازار این محصولات به دلیل اینکه ساختار رقابت انحصاری به خود دارد را روبرو خواهد کرد البته از یاد نرود که این مشکل در حال حاضر هم وجود دارد و تا حدی هم بر روی کار بنگاه های تولیدی این منطقه تاثیر گذاشته است .
خوب حالا با توجه به این مباحث میتوان اینگونه گفت که بسیاری از تولید کننده های کجوار برای بقای عمر و همین طور رقابت با رقبای خود در این صنعت در آینده و حالت فعلی باید دربعضی زمینه ها و ویزگی های تولیدی های خود حساسیت و توجه بیشتر را نشان دهند :
1. حرکت به سمت اداره مدرنیته کسبو کار خود
2.توجه به نوآوری هم در محصولات تولیدی و هم در تمامی بخشهای مربوط به فعالیت خود ازجمله در فروش و..
3.توجه به تبلیغات
4.توجه به روند کار رقبای بزرگ و همین طور سیایت های آنان در بازارها
5.نترسیدن از ریسک چون که در اقتصاد ایران برای ثروتمند شدن باید خطر کرد
و پیشنهاد آخر که البته فقط در حد یک پیشنهاد بسیار کوچک از طرف بنده حقیر است آن هم این است که به کار برند سازی در بازارهای داخل اهمیت فراوان داده شود بخصوص کسبو کار های بزرگ باید در این زمینه تحقیق و برنامه ریزی زیادی را داشته یاشند .
در آخر باید بگویم که اینها همگی صرفا نظر من راجع به این اتفاقات بود و اینکه آیا قطعا در آینده این اتفاقات اتفاق خواهد افتاد یا خیر به طور قطع مشخص نیست اما اگر مسلما به 5 مورد پیشنهادی که در بالا گفته شد اگر اهمیت زیاد داده شود مطمئنا مسیر پیشرفت را برای تولید کنندگان عزیز بهتر فراهم خواهد کرد.


جهت مطالعه مطالب بیشتر به آدرس  http://etk1056.blogfa.com مراجعه کنید





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 اسفند 1393 توسط علی عالی

شبکه تلویزیونی سی‌ان‌بی‌سی در سال 2007 یک مصاحبه یک ساعته ای داشت  با آقای وارن بافت 77 ساله که در سال 2007 دومین ثروتمندترین شخص در دنیا بود با دارایی خالص 58 میلیارد دلار و اولین ثروتمندترین شخص در سال 2008 با دارأیی خالص 62 میلیارد دلار. آقای بافت در سال 2007 مقداری از دارایی خود را ( 31 میلیارد دلار) به بنگاه‌های خیریه وقف کرد
 
متن پایین چند نمونه از دید خیلی‌ جالبی‌ از زندگی‌ آقای بافت هست
1- او اولین اوراق بها دار خود را در سن 11 سالگی خرید ولی‌ الان افسوس میخورد که چرا این کار را دیر شروع کرد

پند یا نتیجه - همه چیز آن روز‌ها ارزان بودند...بچه های خود را تشویق به سرمایه گذاری کنید
 
2- او با پس انداز خود از کار پخش روزنامه به در منازل مشتریان ها یک مزرعه در سن 14 سالگی خرید

پند یا نتیجه - شما میتوانید با پس انداز کمی‌ خیلی‌ چیز‌ها بخرید. کودکان خود رو تشویق کنید که به فکر یک کار داد و ستدی  باشند
 

3- او هنوز در خانه کوچکی که 3 اتاق دارد در شهر اوماها در ایالت نبراسکا زندگی‌ می‌کند. این خانه را آقای بافت 50 سال پیش بعد از ازدواج اولش خرید. آقای بافت میگوید که او هر چیزی را که نیاز دارد در آن خانه دارد. آن خانه دیواری دورش ندارد 
پند یا نتیجه - هر‌گز بیشتر از آنی‌ که واقعا احتیاج دارید نخرید و کودکان خود را هم تشویق به همان عمل کنید   

 4 - آقای بافت خودش رانندگی‌ می‌کند و از شوفر یا راننده خصوصی یا محافظ شخصی‌ استفاده نمیکند
   پند یا نتیجه - خودتان باشید
 
5- آقای بافت با هوا پیمای جت خصوصی مسافرت نمیکند در حالیکه او صاحب بزرگترین شرکت جت خصوصی در دنیا است.
پند یا نتیجه - همیشه دنبال راه یابی‌ به اجام کار‌ها با کمترین خرج باشید

6 - کمپانی عظیم آقای بافت به نام برکشایر هتاوی 63 کمپانی دیگر را در بر می‌گیرد. او هر ساله فقط یه نامه به مدیر کل هر یک از این 63 کمپانی مینویسد و در این نامه هدف خود را برای آن سال توضیح میدهد. او هیچوقت جلسه‌ای نمیگذارد و مرتبا به مدیر‌ها تلفن نمیکند.
پند یا نتیجه - برای هر کاری بهترین و درست‌ترین شخص را انتخاب کنید
7- اقای بافت به مدیر کل‌های کمپانی‌هایش فقط 2 دستور دارد
 دستور اول - هیچ وقت پول سهام داران را از دست ندهید چون شرکت ایشان یک شرکت سهامی هست.
 دستور دوم - دستور اول را فراموش نکنید
 
پند یا نتیجه - هدفی‌ را در نظر بگیرید و مطمئن باشید که همه روی اون هدف واحد تمرکز حواس دارند

8 - اقای بافت با مردم موند بالا (طبقه بالای جامعه) نشست و برخاست نمیکند. سرگرمی ایشان در خانه تماشای تلویزیوین در حال خوردن پاپ کورن میباشد.
پند یا نتیجه - هرگز به اون چیز هایی که دارید نبالید و به رخ مردم نکشید. خودتان باشید و کار هایی را انجام بدهید که دوست دارید.
 
9 - اقای بافت هرگز با خود تلفن موبایل حمل نمیکند و در روی میز کارش نشانی‌ از کامپیوتر هم نیست 


10- اقای بیل گیتس ثروت مردترین شخص دنیا در سال 2007 که بنیان گذار مایکرو سافت هست فقط5  سال پیش با اقای بافت ملاقات کرد. گیتس فکر نمیکرد وجه مشترکی با اقای بافت داشته باشد بنا بر این مدت ملاقات خود را برای فقط 1 ساعت تنظیم کرده بود. ولی‌ وقتی‌ اقای بافت را ملاقات کرد جلسه برای 10 ساعت ادامه داشت و اقای گیتس بعد از آن جلسه یکی‌ از هواداران اقای بافت شد.


اندرز‌های اقای بافت به جوانان:
1- هرگز دور کارت اعتباری و وام بانکی نروید و روی خودتان سرمایه گذاری کنید چون:
***  پول شخص را نمیسازد بلکه شخص پول را میسازد
*** ساده زندگی‌ کنید
2- دنبال جنسی‌ نباشید که فقط اسم داشته باشد. لباسی را بپوشید  با آن احساس راحتی‌ می‌کنید.
3- پول خود را روی چیز‌های غیر لازم هدر ندهید. چیز هایی را بخرید که واقعا لازم دارید.
4- چون زندگی‌ مال شما هست چرا باید به دیگران اجازه دهید که آنها خط مشی زندگی‌ شما را تعیین کنند






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 بهمن 1393 توسط علی عالی
(تعداد کل صفحات:28)      1   2   3   4   5   6   7   ...  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات